(دست از طلب ندارم تا کامِ من بر آید)
این مرغِ در قفس در درگاهِ حیدر آید
در این غدیرِ پُرشور ، نور است فوقِ هر نور
هر شامگاهِ دیجور ، با نامِ او سر آید
قصرِ نجف دُرافشان ، از یُمنِ شاهِ مردان
غم ها شود گریزان ، شادانه لشکر آید
دنیا شود به کامم پُریُمن و پُر سلامم
چون شد علی امامم هر لحظه خوشتر آید
من زنده از غدیرم سرمستِ بی نظیرم
من شیعهٔ امیرم تا روز محشر آید
با مرتضای عادل ، دین حاصل است و کامل
در بهترین شمایل ، این دین میسّر آید
من پیروِ علیّم لب تشنهٔ ولیّم
ز ان شمسِ منجلیّم ، نورِ پیمبر آید
از غیرِ او گُسستم ره را به غیر بستم
ما و مَنی شکستم تا حالِ بهتر آید
چسبیده ام به دامان زین عشق پاک وسوزان
(یا تن رسد به جانان یا جان ز تن در آید)